تبليغاتX
ردیف آخر

<EMBED Src=”[url]http://yourmusicpath”[/url] quality=”hig” bgcolor=#”000000” WIDTH=”051” HEIGHT=”57” NAME=”your_music_name” <>/EMBED
یه لقمه نون

عده‌ای نزد پیامبر اکرم آمدند و گفتند: یا رسول الله یکی از دوستان ما برای تجارت به مسافرت رفته و پس از مدت کوتاهی با سود کلانی برگشته.

پیامبر فرمودند: من کسی را می‌شناسم که همین امروز هیچ کاری نکرده و راهی را هم نپیموده ولی سودی کرده که اگر بین تمام انسانهای زمین تقسیم کنیم بهشت برای همه آنها واجب می‌شود.

پرسیدند: کی یا رسول الله.

فرمود: همان دوستی که همین الان در حال گذشتن از کوچه است.

شتابان به سمت کوچه دویدند و دیدند یکی از دوستانشان در حال عبور از کوچه است.

از او پرسیدند: تو امروز چه کردی که سود کلانی بردی.

فرد متعجب و با خنده‌ای گفت: هیچ.

گفتند: پیامبر چنین فرموده پس تو کاری کردی که سود کلانی بردی.

آن شخص گفت: جهت تهیه لقمه‌ای نان برای خانواده‌ام از خانه بیرون آمدم پس از سعی و تلاش هیچ نصیبم نشد. در حال برگشت به خانه  بودم که گفتم در راه بروم و مولایم علی علیه‌السلام را ببینم و به خانه بروم. همین.

 

ردیف آخر: یا علی


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه 1386/09/23 و ساعت 21:55 توسط امید |
گریه‌ها

قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید.

پدربزرگ علیرضا با سرفه قصه‌اش رو تموم کرد و رو به من گفت: مهدی جان بابا، پس این خواهر کوچولوت کی به دنیا می‌یاد؟

منم گفتم: همین روزا بابابزرگ.

بابابزرگ ادامه داد مهدی جان بهتره بری خونه. ممکنه مادرت احتیاج به کمک داشته باشه.

منم قبول کردم و بعد از خداحافظی با علیرضا و بوسیدن پدربزرگ راه افتادم سمت خونه. پدربزرگ راست می‌گفت مادر درد زیادی داشت. با فریادی از درد گفت: مهدی جان برو اعظم خانوم رو صدا کن.

دویدم به سمت خونه اعظم خانوم. با عجله خودشو آماده کرد و با وسایلش اومدیم خونه. منو از اتاق بیرون کرد و گفت برو آب گرم بیار.

آب گرم رو بهش دادم. نگران بودم. همه حواسم توی اتاق بود مشغول دعا کردن بودم که صدای گریه آبجیم اشک شوق رو توی چشام جمع کرد.

اون شب از خوشحالی خوابم نبرد. مدام از خدا تشکر می‌کردم. چه آرزوهایی که برای آبجیم نداشتم.

صبح با صدای علیرضا از خواب بیدار شدم و دوون دوون اومدم سمت حیاط.

چیه علیرضا؟ چی شده؟

علیرضا با چشمای پر از اشک فقط گفت: بابابزرگ...

 

ردیف آخر: گریه‌ها، گریه‌ها، گریه‌ها ...

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/08 و ساعت 12:7 توسط امید |

endline

امید

endline

http://endline.blogfa.com

ردیف آخر

ردیف آخر

ردیف آخر

ردیف آخر

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog