بعلیٍ بعلیٍ بعلیٍ
هنوز مزه این ذکر در دهانم بود که خودم را جایی دیدم که نه پای داخل رفتن داشتم و نه اشک چشمانم اجازه دیدن آنجا را میداد.
ایوان نجف عجب صفائی دارد حیدر بنگر چه بارگاهی دارد
من کجا و اینجا کجا؟ اینجا نجف است و بوی کربلا میدهد. اینجا کوفه است و بوی نامردی میدهد.
یادم میآمد تمام آن سینهزنیها تمام آن شور و حال هیئتها که تا نام کربلا میآمد آتش به جان ما میزد.
باورم نمیشد من در جایگاهی قرار داشتم که یک سوی من حرم دردانهی خدا و در سوی دیگر حرم ماه بنیهاشم. آری اینجا بینالحرمین است.
تموم خواب و خیالم توی بینالحرمین یه طرف آقام ابالفضل یه طرف شاهم حسین
ولی دیگر خواب و خیال نبود من اینجام و ماندهام که اول از کدام بزرگوار رخصت بگیرم. همه می گویند باید از آقا ابالفضل رخصت گرفت ولی من روسیاه برای پابوسی آقا قمر بنیهاشم باید از که رخصت بگیرم؟
خدایا خودت روی رفتن و قدرت قدم برداشتن بده.
تنها نه فرات که هفت دریا می سوخت از تشنگیاش تمام دنیا میسوخت
حتی بـاران زسـرنوشتش گـله داشت روزی که جگرگوشه زهرا میسوخت
ولی نه، خواب بود و چه زود گذشت و بیدار شدیم و دیدیم چه جایی بودیم و چه فرصتی از دست دادیم.
جای همه شما خالی.

ردیف آخر: السلام علی الحسین و علی علیبن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین علیهالسلام
موضوع :









