الهه مادر، به بابا بگو کالسکه علی رو هم بیاره، حال ندارم تا اونجا بغلش کنم ...
چند روز بعد
حمید امروز تو باید علی رو ببری مهد من سرم درد می کنه ...
حمید روزها که خونه نیستی علی خیلی اذیت می کنه، دیشب مریم خانوم می گفت ببرینش پیش دبستانی گلها. می گن خیلی خوبه ...
خانم معلم علی گفته نفری صد هزار تومان بیارین برای کلاسهای تابستانی، اگه تابستون نره کلاس همش می خواد توی این خونه رو اعصاب من راه بره ...
حمید امروز علی زنگ زد می گفت: امتحانام شروع شده تا یک ماه دیگه نمی تونم بیام اینجا خوابگاه گرفتم، جام خوبه ...
چندین روز بعد
... علی: الهه امروز می خوام برم خانه سالمندان یه سری به مامان بزنم خیلی وقته نرفتم، تو هم می یایی؟
موضوع :
